باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ايام عزاداراي سالار و سرور شهيدان عالم تسليت باد

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ايام عزاداراي سالار و سرور شهيدان عالم تسليت باد

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
آیا
شما هم به این فکر میکنید که کاش زمان بیشتری برای انجام کارهایتان
داشتید؟ آیا به این فکر میکنید که کاش میتوانستید وقت خود را به کارهای
مفیدتری بپردازید؟ آیا شما هم با کمبود وقت شدید درگیر هستید؟
مدیریت زمان عنوان مهارتی است که به شما کمک میکند تمام کارهای خود را سر
وقت و به موقع انجام دهید و هیچ گاه دچار کمبود زمان نشوید. اما به دست
آوردن این مهارت که فکر میکنم تک تک ما به شدت دنبال آن هستیم خیلی ساده
نیست.
اگر با دیدن تیتر چشمهایتان برق زد خوشحال باشید. در ادامه 11 قانون طلایی مدیریت زمان را که برگرفته از این مقاله فوقالعاده است با هم مرور خواهیم کرد.
یک/ باور داشته باشید مدیریت زمان یک افسانه است!
خوب این خیلی عنوان خوبی برای اولین قانون یک مقاله درباره مدیریت زمان
نیست. اما شما که نمیخواهید خود را گول بزنید؟ برای شروع باید باور داشته
باشید شما به هیچ عنوان نمیتوانید مدیریت زمان داشته باشید!
در واقع یک روز فقط و فقط 24 ساعت است و این 24 ساعت هم خواه ناخواه
میگذرد. شما به جای تلاش برای مدیریت زمان، باید «خودتان را مدیریت کنید»
برای انجام به موقع کارها. این راز بسیار مهم شما را وادار میکند به
شخصیت خودتان دقیقتر بشوید.
دو/ به دنبال جاهایی بگردید که زمان را تلف میکنید.
اولین قدم این است که به دنبال سارقین زمان بگردید. ببینید کجا وقتتان به
صورت نادرست هدر میرود و شما نمیتوانید از آن زمانها استفاده مناسبی در
جهت بهرهوری ببرید.
خیلی وبگردی الکی میکنید؟ همیشه تلفن میسوزانید؟ به خداوندگار SMS
تبدیل شدید؟ برای وقتگذاری کارتونهایی مانند فوتبالیست ها را هم نگاه
میکنید؟ انتظار هم دارید وقت کم نیاورید؟ بحث طولانی میشود، برای همین
توضیح روشهای محاسبه وقت مصرفی برای کارهای روزمره را به نوشتههای بعدی
موکول میکنیم.
سه/ برای تلاشهایتان برای مدیریت زمان هدف بگذارید.
یادآوری میکنم، توجه مدیریت زمان روی تغییر رفتارهای شماست و نه تغییر
زمان [گام شماره یک]. یکی از بهترین جاها برای شروع این تغییر رفتار
تلاش برای حذف جاهایی است که وقت شما الکی تلف میشود [گام شماره دو]
برای مثلا یک هفته سعی کنید یک هدفی بگذارید و حتما هم انجامش بدهید. نگاه
نکردن برنامه عمو پورنگ که سخت نیست! هدف میتواند نزدن SMS برای یک هفته
باشد.
چهار/ برنامههای مدیریت زمانتان را اجرایی و گسترده کنید.
این شاید یک جورهایی با گام شماره سه از یک رده باشند. شما توانستید یک
هدف را برای یک مدت محدود تنظیم کنید و به آن عمل کنید. در این گام شما
باید یک خورده به خودتان فشار بیاورید. نترسید به ذخایر چربی شما آسیبی
وارد نمیشود.
شما کمکم باید این زمانهای محدود را افزایش بدهید و در عین حال تعداد
اهداف را هم زیاد کنید. برای مثال برای یک ماه نه SMS بزنید. نه
برنامههای وقتگیر و بعضا وقت تلفکن تلوزیون را نگاه کنید. نه وبگردی
بیهوده کنید و نه …
طبیعتا وقتی قدم سوم را با موفقیت برداشتید با کمی تلاش این قسمت را هم
میتوانید پشت سر بگذارید. هر چند شاید خیلی ساده به نظر نرسد!
پنج/ از ابزارهای مدیریت زمان استفاده کنید.
خوب بدیهی است که حتی یک برگ کاغذ هم میتواند ابزار مدیریت زمان باشد،
اگر شما کارهایتان را مرتب و منظم روی آن بنویسید و تحلیل کنید. در حقیقت
قسمت مهم کار هم همین جاست.
چه نرم افزارهای بسیار پیشرفته و چه Outlook ساده همه میتوانند شما را در
رسیدن به مقصودتان کمک کنند. مهم این است که شما خودتان بتوانید به نوبه
خودتان کمک کنید. با استفاده از ابزارهای زیادی که وجود دارد زمان بندی
روزانه خودتان را بنویسید و کلاهتان را قاضی کنید ببینید کجای کار را
اشتباه کردید و کجاها را هم درست رفتید. پشت گوش نندازید خیلی زود عیب و
ایرادهای کارتان را متوجه میشوید.
میاننوشت: اگر شما در سایت یا وبلاگتان چنین ابزارهایی را معرفی کردهاید برای اضافه شدن به این مقاله لطفا اطلاع بدهید.
شش/ بیرحمانه اولویت بندی کنید.
ممکن است شما 10 تا کار داشته باشید. آیا شما انسانی هستید که بتوانید در
یک لحظه هر 10 کار را انجام دهید؟ اگر میتوانید انسان نیستید. فرشتهای
چیزی هستید احتمالا!
کارهایتان را اولویتبندی کنید. مسلما به کارهایی برمیخورید که سریعتر
باید انجام شوند یا کارهایی که اگر عقب بیافتند ضرر بیشتری را به شما
تحمیل میکنند. یادتان باشد اگر اشتباه اولویتبندی کنید ضرر میکنید پس
برای جلوگیری از آسیبهای زمانی هم که شده است بیرحم و خشن باشید.
هفت/ «به دیگران محول کردن» را یاد بگیرید.
این بیشتر برای بیزینس و مدیریت تجاری کاربرد دارد اما میشود به زندگی
شخصی هم تعمیمش داد. مهم نیست شرکت شکت چقدر کوچک است؟ بزرگ است که بحثش
کلا جداست!
شما مدیر شرکت هستید و نه کسی که بخواهد همه فن حریفی خود را به رخ دیگران
بکشد. سعی کنید یاد بگیرید چطور بار کارها را میان افرادی که سوپروایزر یا
سرپرستشان هستید تقسیم کنید. Decide To Delegate یک منبع انگلیسی خوب برای آشنایی با مبانی تقسیم کار به این سبک است.
هشت/ یک برنامه روزمره تنظیم کنیم.
یک برنامه روزمره برای خودتان درست کنید. برای مثال فکر کنید صبح که بیدار
شدید کار شماره یک را بکنید ( مثلا ایمیل چک کردن ) و سپس کار شما دو را
بکنید ( مثلا رفتن به بانک برای امور مالی ) و … در آخر هم یک برنامه
جمعبندی داشته باشید
[گام شماره پنج ].
در مواقع پیدایش بحرانهای زمانی اگر بتوانید هر چه بیشتر به برنامه
روزمره خود وفادار بمانید، کمتر دچار مشکل میشوید. حالا شما کمکم به یک
مدیر زمان موفق تبدیل میشوید.
نهم/ عادت بدهید به قرار دادن زمانهای محدودی در میانه فعالیتها
خودتان را عادت بدهید بین کارهایی که میکنید یک زمان محدود هم در نظر بگیرید برای یک سری کارهای خاص. بگذارید مثال بزنم.
شما نمیتوانید کل روز را به ایمیل جواب دادن بگذرانید. ولی میتوانید بین
فعالیتهایتان زمانهای کوتاه 15 دقیقهای به پاسخ دادن به Email اختصاص
بدهید. همان 15 دقیقه هم باید اصولی پاسخ داد و بیجهت ایمیل چک کردن را
کش نداد! یک زمانی قصد داشتم یک راهنمای سریع ایمیل پاسخ دادن هم بنویسم
ولی از آنجایی که حدس میزنم اکثر شما تعداد ایمیلتان بسیار کم ( مثلا 7
یا 8 ) در روز باشد زیاد کاربردی نمیشود.
دهم/ مطمئن بشوید همه چیز مرتب و منظم است.
از کودکی همیشه به ما یاد دادهاند که هر چیز را که بر میدارید سر جای
خود بگذارید یا همه چیز را در جای مناسب خود قرار دهید اما ما وقتی کمی
مشغولیت پیدا میکنیم دیگر این دو اصل را فراموش میکنیم.
برای مثال همیشه به دنبال فایلها در کامپیوتر خود میگردیم در حالی که
اگر یک بار آنها را در کامپیوتر مرتب کرده بودیم و نظم بخشیده بودیم دیگر
هر بار این همه دچار اتلاف وقت نبودیم. همین را تعمیم بدهید به چیزهای
دیگر در محیط کار.
نظم و ترتیب بزرگترین عامل در جلوگیری از سرقت وقت شما توسط خودتان است.
به زیردستان خود ( مثلا به بچهها وقتی مادر آنها هستید یا کارگران وقتی
سرکارگر هستید ) یاد دهید چگونه با نظم در بهینهسازی وقت کل سیستم
یاریگر باشند.
یازدهم/ وقتتان را طوری تنظیم کنید که اسیر انتظار نشوید.
شما میتوانید به مطب دندان پزشک تان بروید و منتظر بمانید تا وقت
ویزیتتان برسد. اما راستش را بخواهید شما اصلا نیازی ندارید بروید آنجا و
با انگشتهایتان بازی کنید یا مجلاتی بخوانید که تاریخشان حداقل برای سال
85 است.
با موبایل یا PDA یک لیست از کارهایی که باید بکنید درست کنید. برای یک
زن خانهدار این میتواند خرید مایحتاج، تلفن زدن به مادر مثلا، انجام
کارهای خانه، رفتن دنبال بچهها یا کارهایی از این دست باشد که بعضا بسیار
وقتگیر هم هست.
حالا خیلی راحتتر هستید که طوری برنامهریزی کنید در صف یا انتظار
نایستید یا حداقل از قبل بتوانید پیشبینی درستی از شرایط پیش رو داشته
باشید. تکنولوژی به کمک شما میآید.
دیگر
شما هستید که باید تلاش کنید این 11 گام را به ترتیب در زندگی پیاده کنید
و تاثیرات شگفتانگیز آن را در طولانی مدت ببینید. اگر ببینم به چنین
پستهایی علاقه دارید ( با بررسی Share و Likeها و نظرات محبتآمیز شما )
این مبحث را هم سعی میکنم بیشتر توی این وبلاگ پیگیری کنیم.
زمان را مدیریت نکنید. خودتان را مدیریت کنید ای اربابان ثانیهها
سازنده ترين کلمه گذشت است، آن را تمرين کن.
پر معني ترين کلمه ما است، آن را به کار ببر.
عميق ترين کلمه عشق است، به آن ارج بنه.
بي رحم ترين کلمه تنفر است، از بين ببرش.
خود خواهانه ترين کلمه من است، از آن حذر کن.
ناپايدارترين کلمه خشم است، آن را فرو ببر.
بازدارنده ترين کلمه ترس است، با آن مقابله کن.
با نشاط ترين کلمه کار است، به آن بپرداز.
پوچ ترين کلمه طمع است، آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است، براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است، به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است، آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است، آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است، آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه شانس است، به اميد آن نباش.
لطيف ترين کلمه لبخند است، آن را حفظ کن.
ضروري ترين کلمه تفاهم است، آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است، به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اعتماد است، به آن اعتماد کن.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است، از آن سوء استفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است، با آن رو راست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است، يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است، دوست داري با تو چنين شود؟
آرام ترين کلمه آرامش است، به آن برس.
عاقلانه ترين کلمه احتياط است، حواست را جمع کن.
دست و پاگيرترين کلمه محدويت است، اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت ترين کلمه غير ممکن است، وجود ندارد.
مخرب ترين کلمه شتابزدگي است، مواظب پل هاي پشت سرت باش.
تاريک ترين کلمه ناداني است آن را با نور علم روشن کن.
برای ظهور مهدی آل محمد صلوات




ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است
اروپا: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند
ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود
اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند
ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است
اروپا: برای يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند
ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود
اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود
ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد
اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند
ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار ميشوند
اروپا: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه ميکنند
ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند
اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است
ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند
اروپا: همه ميدانند درآمد قانونی يک مدير زياد است
ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد
ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد
اروپا: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است
ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند